X
تبلیغات
رایتل
l سیاورشن l
سیاورشن
پنج‌شنبه 8 آذر 1386
مریم بهنام !

 مریم بهنام مریم بهنام از آن شخصیت‌هایی است که برای من هم نوشتن درباره‌اش دشوار است و هم ننوشتن. یک ماه می‌شود که زندگینامه‌اش را خوانده‌ام و شیفته‌اش شده‌ام. دستم به نوشتن چیز دیگری نمی‌رود. تصویرهایی که از جنوب در زمان خودش خلق کرده، رهایم نمی‌کنند. این یادداشت هم مثل شیفتگی و حیرانی این یک ماه یک چیزی است بین نوشتن و ننوشتن.

   مریم بهنام از دید من یک مبارز و فعال فرهنگی اجتماعی است. او احتمالا درسال ۱۹۲۱ در بندرلنگه به دنیا آمده در یک خانواده‌ی بسیار اشرافی و مذهبی که جو حاکم بر آن از فضای بسته‌ی آن روزهای بندرلنگه و شاید جنوب، خفقان‌‌آورتر بود. آنها در خانه‌هایی بزرگ با تعداد اتاق‌های فراوان زندگی می‌کردند. خانه‌هایی که حتی برای آشپزان و خیاطان و ملاهایشان هم اتاق‌های مخصوص داشت. دخترها شاید سالی یک بار می‌توانستند از این خانه خارج شوند آنهم مثل یک مراسم تشریفاتی با محافظانشان! در دیگر اوقات آنها حتی حق گردش در حیاط خانه را هم نداشتند. انگار برای ملکه شدن تربیت می‌شدند. سرکشی‌های کودکانه‌ی مریم باعث می‌شود او را به گمان اینکه بیمار است نزد پزشک ببرند. پزشک اما تشخیصی نمی‌دهد جز اینکه : " چند دهه قبل از زمانش به دنیا آمده است. "  

   تغییر محل زندگی و کوچ کردن آنها به پاکستان و هند شانس خوبی برای مریم بود . هر چند دلیل آن یک اتفاق ناخو‌شایند  (بیماری و سپس مرگ مادرش) بود. فعالیت‌های جدی او از تهران شروع شد. در این یادداشت گزیده‌هایی از فعالیت‌های مریم بهنام را می‌آورم. نام کتابی که مریم نوشته زلزله است و انتشارات دستان آنرا به چاپ رسانده است. او کتاب را به انگلیسی نوشته و نسرین فاروقی آنرا به فارسی برگردانده است.

 تهران :

همکاری در اجرای طرح‌های تحصیلی و بهداشتی اصل چهار

سرپرست برنامه علوم خانواده

بندرعباس:

تاسیس اولین دبیرستان دخترانه با نفوذ و کمک آقای پزشکی

مسئول گروه زبان انگلیسی

(اواسط دهه ی ۵۰ میلادی)

"مسولان طراز اول مملکتی همواره درباره برنامه‌های عمرانی برای بهبود وضع شهرها صحبت می‌کردند ولی این برنامه‌ها از مرحله‌ی حرف فراتر نمی‌رفت بندرعباس شهری گرم و کسل کننده بود و همه بهانه می‌آوردند که به خاطر گرمای هوا تمایلی به انجام کار ندارند. چنین به نظر می‌آمد که آنها از تغییراتی که در دیگر شهرهای ایران صورت می‌گرفت بی خبر هستند و یا اینکه خودشان می‌خواهند که بی خبر بمانند!"(صفحه‌ی ۱۸۲)

مسئول فعالیت‌های اجتماعی و خیریه

راه‌اندازی اولین سینمای بندرعباس

تاسیس موزه مردم شناسی

تاسیس مرکز هنرهای دستی

انتصاب توسط شاه به عنوان مسئول زیبا سازی محیط در بندرعباس به خاطر تغییرات در بافت شهری بندرعباس

پاکستان:

سرپرست بخش آموزش زبان فارسی در پاکستان (۱۹۶۴)

مسئول مرکز فرهنگی ایران در پاکستان

انتصاب به عنوان مشاور فرهنگی و دریافت گذرنامه‌ی سیاسی

پیشنهاد و همکاری در تاسیس چندین کتابخانه و مرکز پژوهشی در لاهور

دریافت نشان شجاعت از شاه به پاس حضور مفیدش در پاکستان در هنگام جنگ داخلی

تهران:

مسئول بخش سمعی و بصری(احتمالا اداره فرهنگ و هنر)

سیستان و بلوچستان:

مدیر کل اداره فرهنگ و هنر سیستان و بلوچستان

  "آنها به خاطر فقر همیشه توسط پولدارها استثمار می‌شدند مردمی که برای دیدن کارهای زیبای آنها می‌آمدند، کارهای نفیس آنها را با ارزانترین قیمت خریداری می‌کردند، بعد به تهران می‌بردند و با قیمت بالا می‌فروختند. این خیلی ظالمانه بود که هنرمندان که احتیاج به پول داشتند سهم کمتری از پول هنر خودشان داشته باشند. من موضوع را با شهبانو در میان گذاشتم و او از این شرایط غیر منصفانه که بر هنرمندان حاکم بود متاسف شده قول داد که شخصا از نمایشگاه هنری بلوچستان دیدن کند."(صفحه ۲۴۹)

افتتاح مرکز رقص و آواز

تاسیس دانشکده هنرهای زیبا

  "از زندگی در زاهدان کاملا راضی بودم . اولا از اینکه می‌دیدم توانسته‌ام اهالی آنجا را با توانایی‌ها و استعدادهایشان آشنا کنم خوشحال بودم .ثانیا توانسته بودم به دیگر استان‌های کشور ثابت کنم که بلوچستان استانی غنی و مستعد است. ثالثا موفق شده بودم این تصور نادرست را که زاهدان استانی عقب مانده است، از ذهن ها پاک کنم ."(صفحه ی ۲۵۱)

 و ...

بندرعباس:

مدیر کل اداره فرهنگ و هنر هرمزگان

تبدیل بُرکه‌ها به مکان‌هایی برای اجرای تیاتر (با حمایت شهبانو)

احداث کتابخانه در بستک

و ...

  مریم بهنام اکنون در دبی زندگی می‌کند و در سن ۸۶ سالگی هم دست از کار و فعالیت برنداشته است. او پس از انقلاب با وجود اینکه هیچ فعالیت سیاسی نداشت ولی مجبور به ترک کشور شد.

به او تعظیم می‌کنم و دستانش را از راه دور می‌بوسم.

پ ن: در یادداشت‌های بعدی بند‌های جالبی از کتاب را برایتان نقل می‌کنم.

 


عناوین آخرین یادداشت‌ها
[تماس با من]

بازدیدکنندگان : 1360547