X
تبلیغات
زولا
l سیاورشن l
سیاورشن
یکشنبه 28 فروردین 1384
میناب و رودان همین جمعه که گذشت ...

























هر چند درد سرهایی هم داشت ولی خوش گذشت... 


دوشنبه 22 فروردین 1384
یار کدیم / عطا جنگوک

                         

عطا جنگوک

یار کدیم کاری است تازه با دیدگاهی نو در ارائه موسیقی اصیل و پر نشاط  بندرعباس آمیخته با رنگ وبوی موسیقی ایرانی. در این اثر که اجرای زنده آن  امکانات یک ارکستر بزرگ را می طلبد برای نخستین بار ملودی های بندرعباس برای سازهای ملی ایران با هدف احیا و گسترش این آواها تنظیم و سپس اجرا شدند... ضمن ارج نهادن به به کار هنرمندان بندرعباس از آقای صالح آتون به پاس سالها تلاش در شناساندن موسیقی بندرعباس قدردانی می کنم .برای مرحوم ارسلان عطایی موسیقی شناس بندری که در این راه کمک های شایانی نمودند طلب آمرزش می کنم ...

                                                                                                               عطا جنگوک

  این کاست شامل هفت ترانه است که البته هر کدام با جند ملودی از دیگر ترانه های بندری همراهی می شود به طوری که شما در ترانه هوندوم در خونه ( یار کدیم ) ملودی ای سیاه زنگی و بارون بارکو را هم می شنوید .

 شاید ایرادی که از سوی موزیسن های بندر بر این کاست گرفته شود ریتم آن باشد . هر چقدر که این کار در معرفی ملودی های بندرعباسی موفق بوده اما در ارائه یک ریتم کاملا اصیل رغبتی نداشته به طوری که از میان سه ساز کوبه ای اصلی از پیپه ( pipa ) و کسر ( kaser ) در نبود دهل گپ ( دهل بزرگ ) استفاده شده که آن استفاده هم چندان چشمگیر نیست و جالب اینجاست که قوی ترین کارهای این کاست به نظر من شنونده همان هایی است که ریتم بندری در آن تا حدودی خود را نشان می دهد .

یار کدیم

  در حالی که هنرمند عزیز آقای جنگوک هدف را احیا و گسترش این آواها ذکر کرده نکته عجیب این است که در تعدادی از کارها نوای اصلی نادیده گرفته شده . به طور مثال ترانه کجا چاشت اکنی (بی تو تارم)  با نوایی غیر از آنچه تا کنون شنیده بودم اجرا شده که البته شاید دلیل آن گنجاندن این قطعه در قالبی به نام موسیقی سنتی ایران باشد . البته بهتر است اهل فن این کار را بشنوند و نظر بدهند .  

  حضور قوی خانم های هم خوان در این کار هم بسیار جالب است . در حالی که برای خواندن خانم ها محدودیت هایی موجود است آنها توانایشان را از این راه به رخ خواننده های حرفه ای می کشند . جا دارد تبریک ویژه ای به خانمها سودابه شمس و ریما نوزاد بگویم .

 شاید شنیدن این کاست برای دو دسته خیلی جالب باشد . اول دوستداران موسیقی سنتی ایران دوم دوستداران موسیقی اصیل بندرعباس (و برای یک عده هم واجب کفایی است . کسانی که فکر می کنند موسیقی بندرعباسی چند وقتی است که با ناصریا و رضا صادقی و روهنده و ... پا گرفته .) همه شما دوستان عزیز را به شنیدن ملودی های زیبایی که برخی از آنها بیش از نیم قرن قدمت دارند ولی همچنان نو می نمایند دعوت می کنم .

     هنرمندان : حسین بختیاری  : خواننده   

     عطا جنگوک : تار و سه تار  ( اهنگساز و تنظیم کننده . ترجمه ترانه ها به فارسی)

     مسعود شناسا : سنتور

     محمد فیروزی : عود

     فرید مظفر زاده : تنبک

     شهاب فیاض : نی

     عماد حنیفه : تار

     روزبه اسدیان : کمانچه

     مجید ایرانمنش  : دهل کسر . پیپه

     گروه کر : سودابه شمس . ریما نوزاد

  دست همه این هنر مندان درد نکند . یک خسته نباشید از ته دل هم خدمت آقای جنگوک که زحمت های زیادی را در ارائه این کار نو و رسیدن به هدف نابشان متحمل شدند .

 


سه‌شنبه 16 فروردین 1384
من با بادها سفر می کنم !
 

 زار ، نوبان ، مشایخ و غیره بادهایی هستند که روح انسان را تسخیر کرده او را اغلب مورد آزار خود قرار می دهند . برای  آرام کردن هر بادی موسیقی و مراسم خاصی لازم است . نقش اساسی را در اجرای مراسم و موسیقی بابا یا مامای  زار به عهده دارد .

غلام مارگیری

  مارگیر پس از اجرای موسیقی در جشنواره موسیقی مذهبی در آلمان و نیز اجرای بهتری در جشنواره موسیقی نواحی کشور در کرمان که منجر به مدهوش شدن سه نفر گردید . در جشنواره موسیقی فجر هم همه را مبهوت موسیقی زار کرد . او می گوید :

  خانواده ما جد اندر جد همین کار را داشتند ، بابای زار بودند و مولودی می خواندند و ما هم از کودکی همین کار را شروع کردیم . مثل پسر من عباس .کوچک بودم دوازده سال داشتم که درویش آمد روستای ما و گفت پسر جان بیا ببرمت کنار قبر لعل شهباز قلندر سیروانی ، ما هم رفتیم .روزها در راه بودیم و شب ها استراحت می کردیم . به کوه های چاوان که رسیدیم بی آب و غذا ماندیم. در کوه ها گیر افتادیم .پنج روز و پنچ شب گذشت و درویش مرد .عمرش را داد به شما و من ماندم . مرگ درویش هم باعث نشد من برگردم . رفتم و رسیدم . سه سال ماندم . هفت چله که گذشت وقت برگشتن بود .

  من اصلا سواد ندارم . الف ب پ ت هم نمی دانستم . ولی آنجا دلم روشن شد . دیدم می توانم بخوانم . قرآن بخوانم . عربی حرف بزنم . چشم دلم روشن شده بود .وقتی برگشتم ، پدر و مادرم اول مرا نشناختند.وقتی شناختند خیلی خوشحال شدند . بعد از آن به همراه پدرم به مراسم مولودی خوانی می رفتیم .تا اینکه یک سال بعد ازدواج کردم . عباس که به دنیا آمد شش ماه بعد من کور شدم . انگار کور مادرزاد بودم جایی را نمی دیدم . هفت ماه طول کشید تا مرا پیش بابای زار بردند و برایم مراسم گرفتند .صدای دهل ها که به اوج رسید من از هوش رفتم چشم که باز کردم ، درمان شده بودم . باد داشتم ، بابای زار درمانم کرد .باد من مشایخ بود .

 بعد از بهبودی راهی کوه و بیابان شدم تا با گل ها حرف بزنم ، کنار خارها بنشینم و به چیزهای تازه ای برسم.به طبیعت احترام میگذارم به خار، به گل، همه را خدا خلق کرده ، نه ؟

 

 لینک گزارش اجرای مارگیری در جشنواره نواحی کشور

 لینک گزارش اجرای مارگیری در جشنواره موسیقی فجر


سه‌شنبه 9 فروردین 1384
عاقبت باد ها و بادگیرها

  یکم: تقریبا یک سال پیش مسعود درگاهی کار ساخت مجموعه بادگیرهای هرمزگان را (در چهل ویک نمونه متفاوت) به پایان رساند . یک ماه بعد از آن مصادف بود با روز جهانی میراث فرهنگی و موزه (و البته سال۲۰۰۴ سال میراث معنوی). و این روز مبارک و میمون و ... مصادف بود با اصرار مسئولین به آقای درگاهی که به مناسبت این روز بادگیرهایش را به نمایش بگذارد. و در بین این اصرارها ، قول ها و وعده هایی که اکنون عملی شدن آنها به خداوند واگذار شده است . ارزشگذاری روی این مجموعه و این وعده که ما  این مجموعه را از شما می خریم و یا اینکه حداکثر تا اردیبشهت ۸۴ نظرمان را اعلام می کنیم ، مسعود و بادگیرهاش را بین زمین وهوا نگه داشته است .و جالب تر اینجاست که مسولین نه تنها برای روشن شدن تکلیف این مجموعه کاری نکرده اند بلکه در معرفی این اثر به سازمان هایی مثل یونسکو ، دانشگاه معماری و دیگر ارگانها و اشخاص هم کوتاهی کرده اند .و عجیب تر اینجاست که این اثر  هنور در جایی ثبت نشده است .

  دوم : کنگره شعر و قصه(؟) در بهمن ماه در بندرعباس برگذار شد . مسئولین ارشاد به مسعود پیشنهاد دادند بادگیرها را به خاطر نام هرمزگان هم که شده در نمایشگاهی جنبی در حین برگذاری کنگره به نمایش بگذارد . و از طریقی دیگر به مسعود می رسانند که اگر بیایی دویست هزار تومن هم به تو تقدیم می شود . که این حرف هم مسعود را حسابی کلافه کرده بود که : "مگر من گدا هستم ! کاش اصلا هیچ صحبتی از پول نمی کردند ." بگذریم که در پایان  کنگره حتی برای حمل و نقل و جابه جایی بادگیرها هم ...

 چند هفته پس از پایان کنگره با یک لوح تقدیر و یک ربع سکه از مسعود قدر دانی شد .از کسانی که هنوز فرق قصه و داستان ، مثنوی و غزل را نمی دانند بیش از اینها  هم انتظار نمی رود .

  سوم : مسود درگاهی سال ۸۳ در جواب سرمایه دار عربی که برای خرید بادگیرها پیشنهاد خوبی داده بود گفت:" می خواهم این مجموعه در همین خاک بماند . "

 مسود درگاهی سال ۸۴ می گوید : "اگر اوضاع همین طور پیش برود این مجموعه را به موزه داران عرب هدیه می کنم . چون می دانم که آنها حداقل ارزش و قدر این کار را می دانند . "

  چهارم : از تمام دوستانی که برای فرهنگ این مرز و بوم ارزش قائلند می خواهم که اگر ارگان و یا شخصی را سراغ دارید که توانایی و علاقه ای برای خرید ، ثبت و نگهداری اینگونه مجموعه ها دارند حتما وجود چنین مجموعه ایی را به آنها اطلاع دهید و یا مرا در جریان بگذارید . شاید که با کمک هم بتوانیم برای ماندن این مجموعه نفیس در خاکی که متعلق به خودش است ، قدمی برداریم .

 لینک گفتگوی من با مسعود درگاهی در سال ۸۳  مثل بادگیرها

 لینک مقاله مسود در باره بادگیرهای هرمزگان در گاهنامه جنوب

  عکس ها از: امیر و ...


<< 1 ... 112 113 114 115 116 ... 118 >>
عناوین آخرین یادداشت‌ها
[تماس با من]

بازدیدکنندگان : 1364122